خونه دایی
هفته قبل دایی هممون رو واسه ناهار دعوت کرد خونشون خاله ها مامانی اینا رفتیم اونجا وکلی بهمون خوش گذشت وشماهم از ناهاری که زندایی پخته بود خیلی خوشت اومد ویه عالمه خوردی که نوش جونت باشه عسلم موقع برگشتنی با خاله بهار اینا داشتیم میومدیم که توراه به پیشنهاد عمو حسین تصمیم گرفتیم واسه شام بریم فرحزاد واسه همین رفتیم خونه خاله اینا ویه ماشین دیگه هم برداشتیمو رفتیم دنبال مامانی و خاله فاطی بعدشم هممون رفتیم فرحزاد شماهم که الهی فدات بشم یه 2 ساعتی اونجا خواب بودی تخت کناریمون یه خونواده بودن که یه پسر جیگر 10 ماهه مثل شما داشتن که با هم دوست شدید وبازبون خودتون به هم کانکت شدید چند ساعتی فرحزاد موندیم وبعدش رفتیم که اول مامانی اینارو برسونیم که به اصرار مامانی دیگه رفتیم هممون خونه مامانی تا نزدیکای 12 اونجا موندیم وبعدش با خاله بهار اینا برگشتیم خونه کلا یه روز خیلی خوب و هممون باهم گذروندیم.


خونه دایی
